ﺗﻮ ﺩﺍﺭﻭﺧﻮﻧﻪ ﺑـــــــــــﻮﺩﻡ ..... ﯾﻪ ﺁﻗﺎﯾﯽ ﺍﻭﻣﺪ ﮔﻔﺖ :
ﮐــِــﺮِﻡ ﺿــِﺪ ﺳﯿﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﯾﻦ ؟
ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﺑﺎ ﺗﻤﺴﺨﺮ ﺍﺯﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺶ ﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ
ﯾﺎ ﺧﺎﺭﺟﯿﺸﻮ ؟
ﻣﺮﺩﻩ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺷـــــــﺪﻡ
ﺩﺳﺘﺎﻡ ﺯِﺑــــﺮ ﺷﺪﻩ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺧﺘﺮﻣﻮ ﻧﺎﺯ
ﮐﻨﻢ ...... ﺧﺎﺭﺟﯿﺸﻮ ﺑﺪﻩ
به احترام هرچه پدر زحمتکشه لایک کن



تاريخ : جمعه 13 تير 1393برچسب:, | 16:21 | نويسنده : ثنا بهرامی |

بچه ها این نامه یکی از دوستام هستش شخصی که دربارش حرف میزنه منم

سلام خدای خوب و مهربون

خداجونم بنده خوبی برات نبودم طوری که باید اعمالمو انجام میدادم انجام ندادم ولی حالا میخوام باهات دردودل کنم چون کسی و ندارم براش حرف بزنم خداجونم از میون این همه انسانی که افریدی کسی  وپیدا نمیکنم که باهاش دوست شم بفهممش اون منو بفهمه تا حالا کسای زیادی اومدن تو زندگیم که بهش لقب دوست رو دادم ولی نشد به یکیشون به عنوان دوست واقعی نگا کنم جز تو سال سوم راهنمایی.شاید کسی که الان داره اینو میخونه بخنده ولی همه خوب میدونن کیو میگم تا حالا دوستی نداشتم که دلتنگش بشم باهاش دردودل کنم حرف دلمو بهش بزنم واسه همینم وقتی ادمای دوروبرم از دلتنگی دوستاشون حرف میزدن خندم میگرفت میگفتم عنی چی مگه میشه همچین چیزی واسم یه سوژه خنده درست حسابی شده بود ولی این دفعه برعکس همیشه فهمیدم فهمیدم که یعنی چی فهمیدم که میشه ولی این ماله قبلا هااااا بودش الان که دارم اینو مینویسم مصادف با روز مادر وازاونی که اونو بهترین دوستم میدونستم چیز هایی شنیدم  که کم کم دارم فکر میکنم کاملا یه موجود اضافه هستم حتی واسه همه مردم .به خدواندی خودت خدا جونم خیلی دوسش دارم خیلی خیلی خیلی.خدایا تو که از دل بنده هاات خبر داری پس میدونی تو دلم چه خبر.چه خبره  وقتی دلم براش تنگ میشه چه خبره وقتی نمیتونم باهاش حرف بزنم و چه خبره وقتی میبینم سرکار های الکی باهام قهر میکنه چه خبره وقتی میگه برو گمشو چه خبره وقتی.................

خدا جونم دیگه نای نوشتن ندارم ولی میخوام بنویسم  تا دلمو خالی کنم. وقتی بهش میگم روز دوستی و اردو میرم یه گروه دیگه میفهمم که ناراحت میشه میفهمم چه حالی داره یه بار وقتی گفتم دیدم ناراحت شدش و از کلاس رفت بیرون  رفتم بیرون دنبالش هر کاری کردم بگه چی شده گفت هیچی ولی من که میدونم چشه.کاش تو دلش اون خبری بود که من فکر میکردم کاش .......................کاش..................

 



تاريخ : یک شنبه 8 تير 1393برچسب:, | 17:23 | نويسنده : ثنا بهرامی |

مراقب رفــتــآرتــون با بعضی آدما باشید

اونایی که وقتی ناراحتید

هر کاری میکنن که خنده بیاد رو لبتون

وقتی حرف دارید

با دقت بهتون گوش میدن تا سبک شید

وقتی عصبانی میشید

تحملتون میکنند و هیچی نمیگن

وقتی درد دارید

همدردتون میشن

اینا دقیقا کسایی هستن که وقتی میان تو زندگی ، قشنگترش میکنن

پس حواستون باشه گمشون نکنید

که دوباره میشید آدم تنهای سابق …



تاريخ : جمعه 6 تير 1393برچسب:, | 19:45 | نويسنده : ثنا بهرامی |

وقتی بچه بودیم بستنیمون رو گاز میزدن دعوایی راه مینداختیم بیا و ببین

ولی حالا رو حمون رو گاز میزنند هیچ نمیگوییم



تاريخ : یک شنبه 1 تير 1393برچسب:, | 19:53 | نويسنده : ثنا بهرامی |

بـב ترین حالت ممڪن اینہِ ڪہِ

وقتے باهاش قہِری پیامڪ میاב

ہِمہِ تن و بـבنت میلرزه چون فکر میڪنے اوونہِ

بعـב ڪه میبینے اون نیست

خیلے בاغون میشے

ولے غرور لعنت و حرفایے ڪہِ ازش شنیدے روز آخر

اجازه نمیده بہِش زنگ بزنے

منتظرے اون اول بیاב سمتت

اونم نمیاב

توام نمیرے

یہِ رابطہِ توو اوجش بہِ ہِمین راحتے تموم میشہِ . . . !



تاريخ : شنبه 31 خرداد 1393برچسب:, | 16:5 | نويسنده : ثنا بهرامی |

به سلامتیِ کسی که هَـنوز دوستش داری . . . ولی دیگه مـالِ تـُو نیست !!!

دوووس داری هَـر روز عکسش رو تـُویِ پروفـایلش ببینی و زیـرِ لَـب بگی : خـیلی بی مَـعرفتی .



تاريخ : شنبه 31 خرداد 1393برچسب:, | 13:21 | نويسنده : ثنا بهرامی |

پــســر بــایــد بــاشــی تــابــفــهــمــی
پــول گــرفــتــنــ از پــدر چــقــدر ســخــتــه …
پــســر بــایــد بــاشــی تــابــفــهــمــی
۲ســال تــنــهــای تــنــهــا غــربــتـــِ ســربــازی کــشــیــدنــ چــقــدر سـخـتـه…
پــســربــایــد بــاشــی تــابــفــهــمــی
دلــهــره ی شــغــل آیــنــده داشــتــنــ چــقــدر ســخــتــه …
پــســربــایــدبــاشــی تــابــفــهــمــی
از دســتــ دادنِ عــشــقــتــ بــخــاطــر پــول چــقــدر ســخــتــه …
پــســربــایــد بــاشــی تابــفــهــمــی
بــوق زدن پــشــتــِ مــاشــیــنِ عــروسِ عــشــقـــتـــ چـــه حــالــی داره …
پــســربــایــد بــاشــی تــابــفــهــمــی
خــوردنِ بــُغــض بــرای ایــنــکـــه مــســخــرتـــ نــکــنـــن کـــه داره گــریــه
میـــکــنــه چــــــــقــــــدر ســــخـــــتـــــه …

به سلامتی پسرا البته پسرای خوب



تاريخ : شنبه 31 خرداد 1393برچسب:, | 13:15 | نويسنده : ثنا بهرامی |



تاريخ : شنبه 31 خرداد 1393برچسب:, | 13:5 | نويسنده : ثنا بهرامی |



تاريخ : چهار شنبه 28 خرداد 1393برچسب:چه قدر؟, | 13:19 | نويسنده : ثنا بهرامی |

دارم راه میرم،یهو یه صدایی میاد،
داداش یه عکس از ما میگیری؟!
منم میگم چرا که نه؟
دوربینو حاضر میکنم که چشمام میخوره به تو،
کاره دنیارو ببین،
من باید از تو وو کسی که تورو ازم دزدیده عکس بگیرم...
سعی میکنم به روی خودم نیارم،
عکسو میگیرم و دوربینو تحویل عشق جدیدت میدم اما،
جالب اینجاست،
تو حتی منو نمیشناسی...
من همونم، فقط موهامو کوتاه کردم،
فقط یکم چهرم غمگینه،
فقط مثل قدیما لبخند رو لبام نیست،
فقط ریش گذاشتم....
شایدم کلا یادت رفته من کیم،
چه توقعی دارم...
اروم راهمو میکشمو میرم،
پرچم سفیدمو به دنیا نشون میدم،که بفهمه تسلیمم،
کم آوردم...



تاريخ : دو شنبه 26 خرداد 1393برچسب:, | 17:5 | نويسنده : ثنا بهرامی |



تاريخ : دو شنبه 26 خرداد 1393برچسب:, | 16:55 | نويسنده : ثنا بهرامی |

این روز ها دلم عجیب هوای رفتن دارد رفتنی که

هیچ برگشتنی توش نباشه



تاريخ : دو شنبه 26 خرداد 1393برچسب:, | 16:48 | نويسنده : ثنا بهرامی |

هروقت تنها موندین کسی و وارد زندگی 

                                خودتون نکنید چون میبینه تنهایین

                                        از این تنهایی شما استفاده میکنه و بهتون ضربه میزنهاخم



تاريخ : دو شنبه 26 خرداد 1393برچسب:, | 16:44 | نويسنده : ثنا بهرامی |



تاريخ : چهار شنبه 27 فروردين 1393برچسب:, | 14:28 | نويسنده : ثنا بهرامی |

 

 

 

 

شادم مثل عکس روی اعلامیه که به 

همه لبخند میزند!!!!!گریه



تاريخ : چهار شنبه 2 بهمن 1392برچسب:, | 17:8 | نويسنده : ثنا بهرامی |

گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!

ببرم بخوابانمش!

لحاف را بکشم رویش!

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

حتی برایش لالایی بخوانم،

وسط گریه هایش بگویم:

غصه نخور خودم جان!

درست می شود!درست می شود!

اگر هم نشد به جهنم...

تمام می شود...

بالاخره تمام می شود...!!!

 



تاريخ : شنبه 30 آذر 1392برچسب:, | 15:10 | نويسنده : ثنا بهرامی |

امروز معلم عشق  گفت:

دو خط موازی هیچ گاه به هم نمیرسن مگر این که یکی از آن ها خودرا بشکند

گفتم من خودم را شکستم پس چرا به او نرسیدم 

لبخند تلخی زدوگفتک

شاید اوهم به سوی خط دیگری شکسته باشد



تاريخ : سه شنبه 26 آذر 1392برچسب:, | 19:8 | نويسنده : ثنا بهرامی |

آدمک آخر دنیاست بخند....

آدمک مرگ همین جاست بخند......

آن خدایی که بزرگش خوانده ای.....

به خدا مثل تو تنهاست بخند........

دست خطی که تورا عاشق......

شوخی کاغذی ماست بخند.....

آدمک خر نوشی گریه کنی.........

کل دنیا سراب است بخند..........

فکر کن اشک تو ارزشمند است........

فکر کن گریه چه زیباست بخند......

صبح فردا به شبت نیست که نیست......

تازه انگار که فرداست بخند.......

راستی آنچه به یادت دادیم.......

پرزدن نیست که درجاست بخند.....

آدمک نغمه آغاز نخوان......

به خدا آخر دنیاست بخند........



تاريخ : سه شنبه 26 آذر 1392برچسب:, | 18:51 | نويسنده : ثنا بهرامی |

دلم تنگه مثل ابرای تیره
تویه حسی مث زندون اسیره
تـــو از احساس من چیزی نمیدونی
که داری بی خودی من و می رنجونی
یه امشب جای من باش
جای اونی که چشماش به در خشک شد
ولی عشقش نیومد
یه امشب همسفر باش مث من در به در باش
جای اون که ب دنیا پشت پا زد
باید کاری کنی آروم بگیرم
باید یک لحظه دستاتـــو بگیرم
باید برگردی امشب باز به این خونه
باید این لحظه ها یادت بمونه
یه امشب مال من باش مال مردی که دستاش به جز دست تـــو همراهی نداره
بزار یادت بیارم چجوری بی قرارم
دل من غیر تـــو راهی نداره
من از تـــو یاد گرفتم تموم زندگیم و
حالا با کی بگم این قصه ی وابستگیم و
رو دوش کی بزارم! یه دنیا خستگیم و
باید کاری کنی تـــو که باز مثل قدیما بهم خیره بشن چشمهای خیس و اشکی ما
همین امشب که تنهام باید برگردی اینجا
باید کاری کنی آروم بگیرم
باید یک لحظه دستاتـــو بگیرم
باید برگردی امشب باز به این خونه
باید این لحظه ها یادت بمونه
یه امشب مال من باش مال مردی که دستاش به جز دست تـــو همراهی نداره
بزار یادت بیارم چجوری بی قرارم
دل من غیر تـــو راهی نداره



تاريخ : یک شنبه 24 آذر 1392برچسب:, | 15:50 | نويسنده : ثنا بهرامی |

هرچی دل تنگه آخرین این جمله بنویس وبرام بزار

                                      زندگی زیباتر بود وقتی..........................



تاريخ : چهار شنبه 20 آذر 1392برچسب:, | 21:13 | نويسنده : ثنا بهرامی |

اگر مانده  بودی تورا تا به عرش خدا میرساندم
اگر مانده بودی تورا تا دل قصه ها میکشاندم
اگر با تو بودم به شبهای غربت که تنها نبودم
اگر مانده بودی زتو مینوشتم تورا میسرودم
مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت
این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت
با تو این مرغک پر شکسته مانده بودی اگر بال و پر داشت
با تو بیمی نبودش زطوفان مانده بودی اگر همسفرداشت
هستی ام را به آتش کشیدی سوختم من ندیدی ندیدی
مرگ دل  آرزویت اگربود مانده بودی اگر میشنیدی
با تو دریا پر از دیدنی بود شب ستاره گلی چیدنی بود
خاک تن شسته در موج باران درکنار تو بوسیدنی بود
بعد تو خشم دریا و ساحل بعد تو پای من مانده در گل
مانده بودی اگر موج دریا تا ابد هم پر از دیدنی بود
با تو وعشق تو زنده بودم بعد تو من خودم هم نبودم
بهترین شعر هستی را با تو مانده بودی اگر میسرودم
مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت
این شب سرد و غمگین غربت با وجود تو رنگ سحر داشت
امید



تاريخ : چهار شنبه 20 آذر 1392برچسب:, | 21:9 | نويسنده : ثنا بهرامی |



تاريخ : پنج شنبه 14 آذر 1392برچسب:, | 13:29 | نويسنده : ثنا بهرامی |

آدمک آخردنیاست بخند...

آدمک عشق همین جاست بخند...

دسته خطی که توراعاشق کرد...

شوخی کاغذی مابودبخند...

آدمک خرنشوی گریه کنی...

کل دنیا سراب است بخند...

آن خدایی که بزرگش خواندی...

به خدامثل توتنهاست بخند...

 



تاريخ : پنج شنبه 14 آذر 1392برچسب:, | 13:26 | نويسنده : ثنا بهرامی |

به سلامتی پسری که عشقش عاشق دوستش شد

اسم عشقش رو تو گوشیش نوشت 

زن داداشگریه



تاريخ : چهار شنبه 22 آبان 1392برچسب:, | 13:7 | نويسنده : ثنا بهرامی |

از این ور و اونور شنیدم داری عروس میشی گلم

 

مبارکت باشه ولی آتیش گرفته این دلم

 

خیال می کردم با منی، عشق منی، مال منی

 

فکر نمی کردم یه روزی راحت ازم دل بکنی

 

باور نمی کردم بخوای راستی راستی تنهام بذاری

 

آخه یه عمر همش  گفته بودی دوسم داری

 

گفته بودی عاشقمی به پای عشقم میشینی

 

می گفتی هرجا که باشی خودتو با من می بینی

 

رفتی سراغ دشمنم یه پست، یه نامرد،یه حسود

 

یکی که حتی به خدا لنگه کفشمم نبود

 

به ذهنشم نمی رسید حتی نگاش کنی یه روز

 

آخه که چه دردی می کشم، ای دل بیچاره بسوز

 

با این همه بدی هنوز عشقت برام مقدّسه

 

همین که تو شاد باشی، بخندی واسه من بسه

   

غصه نخور حرفاتو من پیش کسی نمی برم

 

هرکی بپرسه بهش میگم خودم ازش خواستم بره

 

میگم برای هردوتامون اینجوری خیلی بهتره

 

با اینکه می دونم برات همدم و همخوار نمیشه

 

آرزو می کنم دلت یه لحظه غصه دار نشه

 

با اینکه می دونم یه روز تو رو پشیمون می بینم

 

همیشه از خدا می خوام چشماتو گریون نبینم

 

با اینکه از دوریت دلم داره می ترکه

 

ولی به خاطر تو هم که شده میگم مبارکه. . . . . .

 

 



تاريخ : دو شنبه 20 آبان 1392برچسب:, | 15:7 | نويسنده : ثنا بهرامی |

می‌دونی"بهشت" کجاست ؟ یه فضای ِ چند وجب در چند وجب ! بین ِ بازوهای ِ کسی که دوستش داری.

 

 



تاريخ : چهار شنبه 15 آبان 1392برچسب:, | 16:24 | نويسنده : ثنا بهرامی |

سر به هوا نیستم

امــــــــــــا

همیشه چشم به آسمان دارم

حال عجیبی ست

دیدن همان آسمان که

 

“شاید “تــــــــــــو

دقایقی پیش

به آن نگاه کرده ای…!!!

 



تاريخ : چهار شنبه 15 آبان 1392برچسب:, | 16:19 | نويسنده : ثنا بهرامی |

وقتی رفت گفت شاید برگردم ،رفتنش مرا نمی آزرد 

شایدش دردناک است.......................



تاريخ : چهار شنبه 24 مهر 1392برچسب:, | 18:14 | نويسنده : ثنا بهرامی |